تبليغاتX
یادداشت های یکی به اسم من

پ.ن اول: هر چه فکر می کنم معنی چفیه های که پرتاب می شوند به سمت رییس جمهور محبوب و دوباره به دست صاحبش بر می گردد را نمی فهمم!

پ.ن دو:چند وقتی نبودم!از همه دوستانی که امدند و تبریک گفتند تشکر می کنم.نوروز مبارک


+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

دوست‏پسر داشتن (به معنای داشتن یک مرد و نه دوست شدن با او) لیاقت و شجاعت می‏خواهد و لاغیر.
دنیای پسر‏ها آنقدر کوچک و ساده است که هر معجزه‏ی بزرگ و هیجان‏انگیزی، خیلی سریع تکراری و خسته‏کننده می‏شود، پس ماندن در زندگی یک مرد هزاران بار سخت‏تر از به دست‏آوردنش است.

دوست‏دختر داشتن (به معنای دوست شدن با یک زن و نه ماندن با او) شانس می‏خواهد و لاغیر.
دنیای دخترها آنقدر بزرگ و شگفت‏انگیز است که هر ناممکنی در آن امکان‏پذیر می‏شود، حتی دوست‏شدن با پسری که هیچ‏ نکته‏ی هیجان‏انگیزی در وجودش ندارد.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

پی نوشت: یک روانشناس سیگاری یه روز در جواب اینکه چرا روشی برای ترک سیگار خودش به کار نمی برد گفت: روش؟ دوست دارم بکشم. اعتیاد یعنی همین دوست داشتن!

-به نقل از سارا پارسی
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

نمی دانم چطور بعضی ها نمی توانند سیگار را ترک کنند ،وقتی انسان میتواند حتی عشقش را هم ترک کند....
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

می‏پرسد: چندتا دوستم داری؟
می‏گویم: یکی بیشتر از تمام ستارگان آسمان.
اخم می‏کند: از عشق‏های تخیلی خوشم نمی‏آید.
پ.ن: روزگاری کسی مرا دوست داشت!همیشه در  جواب چند تا دوستم داری، عدد 2 بود!هنوز هم نفهمیدم چرا دو تا؟
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

شب سرد زمستان را کسی می‏فهمد که دیگر آغوش گرمی برای پنهان شدن نداشته باشد.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

زمان که بگذرد دیگر مسئله‏ی اصلی خیانت معشوقه نیست، مهم‏ترین چیز شکست دادن رقیب است.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

پیرمرد پدر دو شهید است، دو پسرش با هم رفته بودند جبهه و هیچ‏کدام برنگشته بودند، یعنی چند استخوان از پسر بزرگ‏تر بعد پانزده سال برگشت، ولی جنازه‏ی پسر کوچکتر اصلا پیدا نشد.

حالا پیرمرد را می‏خواهند به پاس مرگ فرزندانش ببرند مکه.

آی پیرمرد! به فرودگاه مکه که رسیدی با همان چشمانی که غم مرگ پسرهایت نورش را برده نگاه کن ببین آن هواپیمای شناسایی عربستان که جای بچه‏هایت را به عراقی‏ها خبر داد، می‏بینی.

+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

برف که تند می‏شود، دست یخ کرده‏اش را میان دستم می‏فشارم.
زل می‏زنم به چشمان خمارش و منتظر می‏مانم تا حرف دلش را بزند.
نمی‏تواند.
دعا می‏کنم تا به کوچه‏ی تاریکی برسیم و خودم بی‏هیچ شتابی حرف دلش را با لبان داغم از میان دو لب کوچکش بیرون بکشم.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

کلمات گاهی بار معنایی خودشان را از دست می‏دهند.
این روزها دوستت دارم‏ها دیگر قلب کسی را به تپش وا نمی‏دارد و گونه‏ی کسی را سرخ نمی‏کند.
مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکرار است.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

در روزهایی که خوشبخت بودن سخت است،
پسرک به طرز ساده‏ای خوشبخت بود، آخر دختری را دوست داشت.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

پ.ن: پیامبر(ص) شهید شد؟

+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

دخترک سرش را می‏گذارد روی دستش و خواب دستان پسری را می‏بیند که به دستان دخترانه‏اش خیانت می‏کند.
دخترک از خواب می‏پرد،
آرزو می‏کند کاش می‏توانست با چشمان باز بخوابد و خواب چشم‏های پسری را ببیند که چشم‏هایش هرگز به چشمان دخترک خیانت نمی‏کند.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

جلوتر از من که بود هرگز به او نمی‏رسیدم، آخر چشم من همیشه به او بود جاده را نمی‏دید.
عقب‏تر از من که بود هرگز تند نمی‏رفتم، آخر گوشم به صدای قدم‏های او زنده بود.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

ماه گرفت، مثل دل سرگردان من.
پ.ن: کلمه‏ی Moon در انگلیسی دو معنی همزاد دارد، مهتاب و آواره بودن.
راست است، ماه همیشه سرگردان است.

+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

برایم مهم نیست اسمش چه باشد، مهدی باشد یا مسیح، مکه باشد یا اورشلیم.
همین که امیدی هست، همین که نور باشد یعنی تاریکی ماندگار نمی‏شود.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

دخترها رازدارترین موجوداتی هستند که خدا آفریده، اگر بخواهیم رازداری یک زن را تشبیه کنیم، آبکش اسرار کاملا مناسب است.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

سخت ترین دردها،شنیدن صدای خرد شدن استخوان های یک مرد زیر بار زندگی است.
پ.ن: روز پدر مبارک.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

وقتی دختر کبریت فروش آخرین کبریت را روشن کرد،
شیطان عاشق شد.
به دخترک سجده کرد و بخشیده شد.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |

سگ کوچکم عاشق دختر همسایه شده است، شب‏ها که دختر همسایه لم می‏دهد گوشه‏ی پنجره و زل می‏زند به تاریکی کوچه، سگم خودش را رها می‏کند در وسوسه‏ی نگاهش و خواب رنگی دختری با چشمان خمار را می‏بیند.
امشب دخترک گفت: سگتان بیشتر از خودتان عشق را می‏فهمد.
دخترک همسایه نمی‏داند که گاهی انسان‏ها از سگ‏ها وفادارترند.
+ نوشته شده در ساعت توسط ؟؟؟ |